هشتادوهشتیها
انتخاباتى بود،عمومى هم بود،درست هم بود،اشكالى هم نتوانستند برانتخابات بگيرندو ثابت كنند؛حالاهى ادعاكردند،فرصت هم داده شد؛گفتيم بيائيد،نشان بدهيد،ثابت كنيد؛ نتوانستند، نيامدند؛تمام شد.
+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 
  اينكه شمامى‌بينيدمستكبرين عالم،قدرتهاىزورگوبه جان جمهورىاسلامى مى‌افتندعلتش همين است: عادت كرده‌اندازاين سفره‌ى بى‌صاحب هرچه ميخواهندوميتوانند،بردارندوبهره‌بردارى كنند. حالا كه مى‌بينندنه،ملت كه صاحب اصلىاين سرزمين است،بيدارشده،نميگذارد،دست ردبه سينه‌هاشان ميزند،طبيعىاست خشمگين ميشوند؛
+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 

در افغانستان آنچه به امريكاييها كمك كرد، جبهه شمال بود. مجموعه‏اى در شمال افغانستان وجود داشت كه به‏شدّت مسلّح بود؛ امكانات هم داشت، كمك هم مى‏شد و با رژيم طالبان مخالف بود. در عراق هم مخالفت و دشمنيهاى مردم با رژيم آن كشور، به امريكاييها كمك كرد. هرجاى ديگرى هم امريكاييها بخواهند ماجراجويى كنند، به همين عناصر احتياج دارند؛ يا بايد مردم دشمن آن نظام باشند، يا بايد در داخل آن كشور مجموعه منسجمى در اختيار داشته باشند تا بتوانند به آن تكيه كنند؛ شايد هم هر دو را لازم داشته باشند.

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 

دانشجويى دو سه هفته قبل از من سؤال كرد: در مسأله عدالت، چرا خودتان وارد ميدان نمى‏شويد؟ اين توقعِ درستى نيست. مديريّتانقلاب، غير از مديريّت اجرايى كشور است. براى رهبرى، وارد شدن در ميدان اوّلاً به صورت طرح مسأله و بسيج افكار عمومى است؛ ثانياً به صورت خواستن از دستگاههاى اجرايى است. برخى از دستگاههاى اجرايى، مخصوص اين كارند.a

+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 
آقاى خاتمى رفته بودند از مركز انرژى اتمى در كاشان بازديد كنند. وقتى آمده بودند، بهت‏زده بودند؛ مى‏گفتند اين‏همه جوانِ متخصص و دانشمند در آن‏جا دارند كار مى‏كنند.
+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 
چند سال قبل بنده مسأله‏ى مبارزه با فساد را مطرح كردم و آن نامه‏ى هشت ماده‏يى را نوشتم؛ اما از داخل مجلس شوراى اسلامى - كه بايد مركز مبارزه‏ى با فساد باشد - فرياد اعتراض به اين شعار بلند شد؛ با اين بهانه كه مبارزه‏ى با فساد، سرمايه‏ها را از كشور فرارى مى‏دهد!
+ نوشته شده در  شنبه 29 بهمن1390ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 
خانم حکمت خاک پای شما طوطیای چشم ماست.چادر محکم گرفته ات به آتشهایم کشید...                                                                                                                               و از همه ی کسانی که ما را در ساخت این مجموعه یاری کردند متشکریم.آنچه گفتید آن بود که از عباس دیده بودید،بیایید پایگاه سرکوچه ی ما و از هشتادوهشتی ها نادیده ها را سوال کنید.بیایید و از غم کوچه ی هفتم عباس بپرسید بیایید تا کلاس-دل عباس شناسی-برایتان بگذاریم.شرح حال عباس را فقط بچه های سر کوچه ی ما میدانند.                                                                                           گل سرسبد شدن عباس معلول ارتقای درجه ی اوست.او اکنون دیگر سرهنگ نیست او بسیجی شده است و وای اگر یک سرهنگ،بسیجی شود... 
+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 

دیدند دنیا آمده به جنگ یک ملت و شکست خورده اول به جمشید هاشم پورها متوسل شدند.که گفتند حتما همه شان هاشم پور بوده اند با بازوان کلفت.روایت فتح را که دیدند،دیدند همت 7روزی بود غذا نخورده بود گفتند پس فرشته از آسمان آمده ...                                                                                                                                 و ده نمکی آنقدر از اینها دلدرد گرفت و افراطی شد واخراجی ساخت و افتاد از آن طرف دیوار...                از آسمان نیآمده بود و عشق سوزوکی هم نداشت همان بچه ی تازه ریش درآورده ی پیرهن رو شلوار سرکوچه ی ما بود که مورخه ی 88سلاح به دست به آتش کشیده شد....وبیدار خواهیم شد....؟

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی | 

وقتی حسین خودش را برای خدا لوس کرد...

سرچ کردم -دکتر حسینی+سبزوار-نوشته بود هتاکی شده یک دکتر میکروب شناس سیاستمدار و یک بسیجی به او حمله کرده و اگر او را نگه نمیداشتند الان معلوم نبود ...نوشته بود بسیج همه ی قدرت را قبضه کرده،نوشته بود شعرهایی،نوشته بود ...بسیجی امروز شهید فرداست.همانکه بر در و دیوارها زدیم وگفتیم عکست باشد اما حرف نزن.حسین گفت:دکتر سلام .چادر،بیرق فاطمه است و....دکتر پرتش کرد بیرون با دست و حسین هتاکی شده گر گرفت و چیزها گفت و استاد هم.وسلام حسین،که تو سرباز تنهای تنهای تنهایی.مجازات انجام واجب مبارکت برادر.اگر گرفتار شدی خوش به حالت.که حال،حضرت مدیون توست و این خاندان مدیون هیچکس نمی ماند.

+ نوشته شده در  جمعه 7 بهمن1390ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط سعید قاسمی |